352.مشهد !
بطور یهویی رفتیم مشهد و برگشتیم . 5شنبه با مامان و عمه فاطی و عمه اکرم و عمه طاهره و زنعمو و هانیه با قطار رفتیم و دوشنبه کله سحر هم خونه بودیم . بسیار بسیار خوب بود و خوش گذشت . برعکس مشهد قبلی ! امیتیس هم حسابی دلبری کرد اونجا و کلی خوش گذروند . حرف زدنش خیلی پیشرفت کرده ... ولی سوم شخص حرف میزنه معمولا و بطور سوالی ... همونجوری که ازش میپرسیم بعدها هم که میخواد همونو میگه ... مثلا اب میخواد میاد میگه امیسی اب میخوری ؟ :* کلا آمیسی اول همه ی جمله هاش هست و بسی احترام داره برا خودش :) بعضا میشنوم داره با خودش حرف میزنه که آمیسی نازه آمیسی جیگره آمیسی خوشلههه بعد اگه اذیت کنه و دعواش کنم هی میاد دنبالم میگه مام...
نویسنده :
مامان آرام
18:24



